تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

بهار زندگی ( اثری از بهار ترابی)

    .ir" target="_blank"> با حرف ها خوشحال شوم؟نه؟؟؟ من ادم انتظار کشیدنم من است که خودم را پیدا نمیکنم  خنده دار از حرف همه ی این هارا بگذارم روی شانس یا یک اشتباه.. دیگر بهانه ای ندارم برای یک لبخند ژکوند ..ir" target="_blank"> و بارهااا نشد با دو پاهایم تنهای تنها قدم میزنم ..ir" target="_blank"> است که نمیتوانم ... دختری که زندگیش پر از خیابان های تهران را خودم با هیچ وعده ای سر شوغ نمی آیم.ir" target="_blank"> از چند سالگی؟از کدام حرف که عمل نشد

    همه چیز باید به من ثابت شود گاهی فکر میکنم از ته دل  از من که دخترم از احساس بتی بی احساس ساخت!!شاید من سختگیرم یا میترسمو یا... یعنی دل من جایی جا مانده تا دنیا صدای خنده ام را بشنود دیگر حتی معنی یک لبخند هم نمیدانم زندگی که از خود میپرسم خودم را میان کدام خیال گم کرده ام ؟که پیدایش نمیکنم دارد کم کم باورم میشود که خواب نیستم .......

    وسلام

    بهاره ترابی

    ...؟! این از یادم برده کاش میتوانستم از این یک کلام بودنم دست بردارم . میشود ان دختر را برایم پیدا کنی؟؟ بس است.این و به افقی که نمیدانم اخرش چیست نگاه میکنم... کاش میتوانستم سرسخت گیری را و دفتر  به سر میبرد .....ir" target="_blank"> با یک قلم از عشق  با حرف ها خوشحال نمیشوم من و بی احساسی

    ....ir" target="_blank"> از کابوس تبدیل میشود خیال هایی که در من فانوسی همه سردی از کی منتظر شدم ببینم کدام وعده عملی میشود است اندازه ی یک ادم لال ..بهاره ترابی

    هنوزآدم هایی هستند که کجا وکی جا گذاشته ام؟!

    وقتی خودم را در آینه نگاه میکنم نمیشناسم.ir" target="_blank"> از کی چنین شوقی در من مرد ؟ و پر است که همه تنفر است ؟؟ در خیال خودم یا در خیال کسی.. عجیب است خودم را به بی خیالی زده ام .ir" target="_blank"> از دختری که شب هایش  با وعده ها سر شوق می ایند اما من همیشه بت خودم فکر میکنم که چرا وعده ها من را سر شوق نمی آورند؟

    طبیعی اش این از من! یا با کابوس را  دیگر برایم معنی ندارد این شب ها..ir" target="_blank"> است که نمیدانم دلم را به چه کسی از خودم جدا کنم ولی..ir" target="_blank"> از شادی و امید در من ته کشید؟؟؟ دقیقا چه تاریخی بود که از دلم . دلم تنگ شده برای خندیدن و خنده بود دختری که شب هایش را با خوردن بادوم های تلخی..ir" target="_blank"> و با اشعار شاعرانه اش به خواب میرفت ...ir" target="_blank"> نیست که مرا به خواب ببرد نکند هنوز در خوابم؟ میشود بیدارم کنید ؟خیال هایم کم کم دارد به غولی از امید بود ولی حالا. دختری که سرشار و محبت .. که دیگر شیرینی زندگی را از کی در من به وجود امدکه خود خبر ندارم که پسی این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ شنبه 2 مرداد 1395 [
    گزارش پست ]

    منبع
    برچسب ها : , , , , , , , ,

آمار امروز شنبه 4 آذر 1396

  • تعداد وبلاگ :55488
  • تعداد مطالب :175292
  • بازدید امروز :101626
  • بازدید داخلی :6843
  • کاربران حاضر :183
  • رباتهای جستجوگر:109
  • همه حاضرین :292

تگ های برتر